صوت

تعدد زوجات در منظر علامه جوادی آملی

بسم الله الرحمن الرحیم

تعددزوجات
درس خارج فقه
علامه جوادی آملی

نگاه سلوکی یک زن شیعه مدینه ای به تعدد زوجات

غیرت برای زن حرام و ممنوع

غیرت ورزی و عدالت ورزی برای مرد  واجب و لازم

🔸مرحوم محقق در فصل‌بندي شرائع اوّل مسئله «عقد»، «اولياي عقد»، «شرائط عقد»، اينها را ذکر فرمود. بعد اقسام نکاح را که «نکاح دائم»، «نکاح منقطع»، «نکاح عبد و أمه» در کنار مسائل فرعي نکاح اينها را در چهار بخش ذکر مي‌کنند. اسباب تحريم را يادآور مي‌شوند که ما به سبب چهارم رسيديم که عنوان زائد بر چهار هست.
🔻اين عنوان زائد بر چهار بر هر زني تطبيق بشود، عقد او حرام است؛ چون چهار زن مشروع است و زائد بر آن چهار، حرام است. زائد بر چهار، شخص معيّن نيست، نام خاص ندارد. در «نَسَب» نام خاص است مادر هست، خواهر هست، ربيبه هست در «مصاهره»؛ «رضاع» اين‌طور است، «مصاهره» اين‌طور است که اين اشخاص نامي دارند؛ «أم الزوجه» است، «أخت الزوجه» است، «بنت الزوجه» است، «جدّة الزوجه» است، «عمة الزوجه» است، «خالة الزوجه» است که اشخاص معيّن هستند. و همچنين در مسئله «لِعان» و «کفر»؛ اين زني که مورد لعان قرار گرفت، اين زن حرام است. اين زني که کافر شده است، اين زن حرام است، يک عنوان خاص منطبق بر شخص مخصوص است. اما اين «السبب الرابع» که «استيفاء العدد» است شخص معيّن نيست، هر کسي چهار همسر دائمي دارد، بخواهد همسر پنجم بگيرد حرام است، نه پنجمي حرام است، زائد بر چهار حرام است.
🔻پس دو تفاوت بين اين سبب چهارم با آن اسباب پنج‌گانه ديگر است: يکي اينکه در آن اسباب پنج‌گانه شخصِ معيّن حرام است «جمعاً أو عيناً»؛ اين‌جا شخص معيّن حرام نيست، بلکه هر کس عنوان زائد بر چهار بر او منطبق بود او حرام است و حرمت جمعي دارد (جمع همزمان بیش از چهار زن حرام است)، نه حرمت عيني (که عیناً حتی بصورت غیر همزمان هم بیش از چهار زن حرام باشد)؛ يعني آنها (آن چهار زنِ همزمان) اگر مُردند يا آنها را طلاق داد (بعد از گذشتن عدّه طلاق) اینجا ازدواج با زن دیگر حرمت ندارد و جائز است.
🔻نکته ديگر اين است که بين اين ارقام، بين پنج و شش و هفت و بيشتر، هيچ فرقي نيست؛ ششمي نه چون ششمي است حرام است، بلکه چون زائد بر چهارتاست حرام است؛ هفتمي هم به همين مقدار حرام است. يک کسي اسلام آورده بود و هشت همسر داشت در جاهليت، حضرت رسول (ص) فرمود چهارتا را بايد رها کنيد! اين نه اينکه مثلاً پنجمي حکم خاص داشته باشد، ششمي حکم خاص داشته باشد، اين‌طور نيست؛ از چهار به بالا هر چه عنوان زائد «علي الأربع» بود محرَّم است.

🔸 بعضي از امور در جامعه ما اصلاً جا نيافتاده، به ما نگفتند، ما عادت نکرديم. مسئله « تعدد زوجات » همين‌طور است، اصلاً براي زن‌هاي عرب این مسئله‌اي نبود، هیچ مشکلي نبود؛ اما در جامعه ما اين‌چنين نيست، فوراً مسئله طلاق است.
🔻غرض اين است که با همه آن قيود، اسلام در بعضي از جاها نرفته و نيامده است. من يک قضيه‌اي برايم اتفاق افتاده در بعثه در اوائل انقلاب؛
🔻آن روزها خيلي سخت بود اجازه نمي‌دادند اين شيعه‌هاي مدني بيايند بعثه. من ديدم به هر وسيله‌اي بود از اين منطقه‌هاي دوردست يک کسي ملاقاتي مي‌خواهد، شبانه به طور ناشناس وارد شد. من ديدم يک آقا سيدی است طلبه که قيافه‌ او آشنا بود، او مثل اينکه در قم بود. بعد بهمراهش يک آقاپسر بود و يک خانمي و يک کسي ديگر هم همراه آنها بود. گفتند ما براي اين آمديم که اين خانم يک سؤالي دارد.
🔻سؤال اين خانم اين بود که من قبل از ازدواج علاقه‌ام به ذات أقدس اله و نماز شبم خيلي زياد بود، بعد از ازدواج علاقه‌ام يک قدري کم شد، به شوهرم علاقه پيدا کردم؛ براي اينکه علاقه‌ام به خدا مثل حال اول برگردد و علاقه‌ام به شوهرم مانع نباشد، با موافقت شوهرم رفتم يک همسر دومي براي شوهرم گرفتم که علاقه‌ام به این شوهر کم بشود که به همان حالت اولي برگردد تا من به نماز شب خودم برسم. من اين کار را کردم و علاقه‌ام نسبت به اين شوهر کم نشد، حالا راه‌ حل چيست؟ من چکار بکنم؟ براي اين آمده بود نزد ما در مدينه!
🔻اينها اصلاً کارشان اين بود. آن کسي که لذت مناجات الهي را چشيد، دارد راه ديگري را طي مي‌کند، اصلاً اينها براي او مطرح نيست. او مي‌گويد حاج آقا! من اين کار را کردم که علاقه‌ام نسبت به شوهر کم بشود که بيشتر به نماز شبم برسم ولي نشد، چکار بکنم؟
🔻آن يک فضايي است، ما در يک فضاي ديگر هستيم. اينجاست که اگر يک مقداري مسئله « #تعدد_زوجات » بشود، از هر طرف شکايت بلند است، از هر طرف صداي نغمه ناموزون طلاق بلند است.

❓پرسش: در حکمت ۱۲۴ نهج البلاغه امیرالمؤمنین (علیه السلام) میفرمایند که غیرت زن کفر است (غَيْرَةُ الْمَرْأَةِ كُفْرٌ ، وَ غَيْرَةُ الرَّجُلِ إِيمَان‏)، اگر صدای نغمه ناموزون طلاق بلند است بخاطر #غیرت_ورزی زن است که کفر است.
🔻 پاسخ: بسيار خوب! آن براي اين است که همين غيرت زن کفر است؛ يعني نبايد بگويد که چرا [شوهرش] زن ديگر گرفت. غيرت زن به اين معنا بد است دیگر؛ غيرت مرد يک چيز خوبي است.
🔻منظور اين است که خداوند وقتي [تعدد زوجات را برای مرد] فرمود جائز است، بايد «رِضَي اللَّهِ رِضَانَا» [۱]، اين غيرت زن [در برابر تعدد زوجات شوهرش]، غيرت محمود و ممدوح نيست؛ اين [غیرت مذموم و] ناشی از غرور است، نه غيرت [ممدوح].
🔶
🔸حالا وقتي سيري مي‌کنيم در خود روايات معلوم مي‌شود که اينها چند طايفه هستند. باب اوّل را که اصلاً نخوانديم براي مسئله رواني و بيان غيرت است؛ يعني وسائل جلد بيستم، صفحه ۵۱۷ «أَبْوَابُ مَا يَحْرُمُ بِاسْتِيفَاءِ الْعَدَد» يکي دوتا روايت است که راز اينکه مرد مي‌تواند بيش از يک همسر داشته باشد و زن نمي‌تواند بيش از يک همسر داشته باشد بيان کردند؛ يکي از نظر غيرت است، يکي از نظر اختلاط مياه است.
🔻روايت اوّل آن که ديگر لازم نيست سند را بخوانيم، اين است که از وجود مبارک امام صادق(سلام الله عليه) رسيد که فرمود: «وَ الْغَيْرَةُ لِلرِّجَالِ» غیرت (در حدود خانوادگی) برای مردان است؛ البته غیرت ديني چه براي رجال و چه براي نساء [لازم هست]؛ اما غیرت داخلي در حدود خانوادگي اين را گفتند براي مرد است. غيرت هم از برجسته‌ترين ملکات نفساني است.
🔻ما در فارسي يک کلمه‌اي داشته باشيم که غيرت را معنا کند نداريم ما ناچاريم سه چهار کلمه را کنار هم جمع کنيم تا غيرت را معنا کنيم. غيرت از برجسته‌ترين ملکات نفساني است و گفتند هيچ غيرتمندي به اندازه خدا غيور نيست.
🔻غيرت از سه عنصر محوري و کلان تشکيل مي‌شود؛ غيرت يعني غيرزدايي؛ اول اجازه ندهيم که غير وارد حريم ما بشود، و دوم خودمان را حفظ کنيم «صَائِناً لِنَفْسِه»[۲] باشيم و وارد حريم غير نشويم.
🔻اين در بيانات نوراني حضرت امير(سلام الله عليه) در نهج البلاغه دارد که «مَا زَنَي غَيُورٌ قَطُّ»[۳] همين است. فرمود هرگز يک انسان غيرتمند به نامحرم نگاه نمي‌کند، «مَا زَنَي غَيُورٌ قَطُّ»، چرا؟ اگر #غيور است #غيرزدايي است، یعنی داخل در حريم غير نمي‌شود! اما چون کسی بي‌غيرت است داخل در حريم غير مي‌شود.
🔻غيرت تنها اين نيست که ما غير را راه ندهيم، بلکه غيرت هم در اين است که غير را راه ندهيم، و هم در این است که در حريم غير وارد نشويم، اين دو عنصر محوري [برای غیرت‌ورزی] است.
🔻خب اين دو عنصر محوري که رايگان به دست نمي‌آيد! وارد حريم غير نشدن، و غير را به حريم خود راه ندادن، اين دو عنصر فرع یک عنصر سوم است و آن شناختن حوزه و قلمرو هويت خود آدم است. تا شخص هويت خودش را نشناسد، نمي‌داند که کجا مرز اوست و کجا مرز او نيست؛ هويت خود، حوزه خود، قلمرو خود، هستي خود را بايد بشناسد تا خط‌کشي بکند.
🔻پس اگر «مَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ»[۴] ‌ در کسی نباشد غيرت در او نيست، اگر «من عرف حدّه» در او نباشد غيرت نيست، اگر «من عرف قدره» نباشد غيرت نيست.
🔻تا اين سه عنصر که يکي اصل است و دوتا فرع پيدا نشود غيرت حاصل نمي‌شود. ما در فارسي ناچاريم چند‌تا کلمه را ضميمه هم بکنيم تا کلمه غيرت را بفهميم و بفهمانيم و هيچ کس فکر نمي‌کرد اين کسي که به نامحرم نگاه مي‌کند بي‌غيرت است؛ ولي حضرت فرمود: «مَا زَنَي غَيُورٌ قَطُّ»، اين از کلمات نوراني حضرت امير در نهج البلاغه است.
🔻در مسائل داخلي خانواده، غيرت فقط براي مرد است؛ وگرنه آن غيرتِ دینی مشترک بين زن و مرد است.
🔻غیرت در خانه برای مرد است. امام صادق (علیه السلام) میفرماید: «[لَيْسَ الْغَيْرَةُ إِلَّا لِلرِّجَالِ فَأَمَّا النِّسَاءُ فَإِنَّمَا ذَلِكَ مِنْهُنَّ حَسَد] وَ الْغَيْرَةُ لِلرِّجَالِ وَ لِذَلِكَ حَرَّمَ اللَّهُ عَلَى الْمَرْأَةِ إِلَّا زَوْجَهَا وَ أَحَلَّ لِلرَّجُلِ أَرْبَعاً فَإِنَّ اللَّهَ أَكْرَمُ مِنْ أَنْ يَبْتَلِيَهُنَّ بِالْغَيْرَةِ وَ يُحِلَّ لِلرَّجُلِ مَعَهَا ثَلَاثا»؛[۵] ديگه اين غيرتي که مال مرد است مال زن نيست، زن اين وصف را بي‌جا دارد؛ اين غيرت [در زن] نيست، اين غرور است نه غيرت، اين غيرت را خدا به زن‌ها نداد.
🔻حضرت مي‌فرمايد به اینکه ممکن نيست که خدا اين معناي از غيرت را به زن‌ داده باشد و بعد به مرد بگويد شما مي‌توانيد چهار همسر داشته باشيد؛ اين ظلم به زن است [که خدا خودش هم غیرت در زن قرار داده باشد و هم برای مرد تعدد زوجات قرار بدهد]، بلکه خدا اين صفت (غیرت) را به زن نداد.

🔻پس آن زن دارد غرور را با غيرت خلط مي‌کند؛ غرور که يک امر زشت و وصف پليدي است با غيرت که ملکه نفساني خوبي است دارد اشتباه مي‌کند. حضرت فرمود اين صفت (غیرت) را خدا به زن‌ها نداد «فَإِنَّ اللَّهَ أَكْرَمُ مِنْ أَنْ يَبْتَلِيَهُنَّ بِالْغَيْرَةِ وَ يُحِلَّ لِلرَّجُلِ مَعَهَا ثَلَاثا»، اين وصف غيرت را خدا به زن نداد؛ اگر مي‌داد و بعد مي‌گفت مرد مي‌تواند چهار همسر داشته باشد، اين تحميلي بود بر فطرت زن و خدا اين کار را نکرد.
🔻روايت دوم که مرحوم صدوق(رضوان الله عليه) در علل و همچنين در عيون الاخبار به سندهاي متعدّد نقل کرد آن هم به همين منظور است که اختلاط مياه نشود. سرّ اينکه تعدّد همسر يعني تعدّد زن (برای مرد) ممکن است و تعدّد شوهر (برای زن) ممکن نيست، براي صيانت رَحِم از اختلاط مياه است؛ براي اينکه نَسَب و شناسنامه‌ها و اولاد و فرزندها مختلط نباشند که معلوم نشود بچه کيست، اين صيانت از آن‌ها است.
❓پرسش: این دلیل دوم (اختلاط میاه) مرجوح است زمانی که زنی نخواهد از آن رابطه نامشروع صاحب اولاد بشود؟
🔻پاسخ: حکمت است، اينها که علت نيست؛ لذا اگر چنانچه اينها باردار نبودند هم همين‌طور است. اينها علت منحصر يا علت تام نيست، غالب اينها حکمت است.
🔶
🔸مرحوم محقق حلّی -صاحب شرایع- (رضوان الله عليه) سبب چهارم که از اسباب تحريم هست آن را به عنوان «استيفاي عدد» ذکر کرده است. استيفاي عدد که باعث حرمت ازدواج بيش از آن است؛ گاهي منحصراً يکي است، گاهي دو‌تا است، گاهي هم تا چهار‌تا. آن‌جا که منحصراً يکي است مربوط به زن است؛ استيفاي عدد در زن همان شوهر واحد است، براي يک زن بيش از يک شوهر در حال واحد جائز نيست.
🔻استيفاي عدد يک نصاب خاص ندارد، اين را در سه بخش ذکر فرمودند: بخشي که مربوط به زن است استيفاي عدد آن يک مرد است. بخشي که مربوط به مرد عبد (غلام) است استيفاي عدد او چهار کنيز يا دو زن آزاد است اگر بخواهد با زن آزاد ازدواج کند استيفاي آن دوتاست و سومي حرام است؛ چه در سومی بخواهد با أمه ازدواج کند، چه بخواهد با حُرّ ازدواج کند. استيفاي عدد در مردِ حُرّ چهار زن است. پس استيفاي عدد يک نصاب خاص ندارد.
🔻در طليعه بحث که روايت آن را به طور اجمال خوانديم، آن مسئله «غيرت» را مطرح کردند که يک نکته رواني است، و مسئله «اختلاط مياه» را بررسي کردند که يک نکته حقوقي است. خب اگر يک زني بيش از يک همسر داشته باشد، معلوم نيست اين فرزند براي کيست؟! نه نَسَب مشخص است، نه ميراث مشخص است، نه مَحارمِ دیگر مشخص است، نه وجوب نفقه و حرمت عقوق مشخص است، هيچ مشخص نيست! هم از نظر «غيرت» که مسئله‌ی رواني است مطرح است و هم مسئله «حقوق»؛ حقوق فراواني اين‌جا از بين مي‌رود و لوث مي‌شود، معلوم نيست که اين فرزند کيست! لذا استيفاي عدد در زن به زوج واحد است. در مرد عبد به دو حُرّ يا چهار کنيز است؛ اگر خواست با زن آزاد ازدواج کند، بيش از دو زن براي عبد حرام است؛ چه در سومی بخواهد با حُرّه ازدواج کند و چه بخواهد با أمه ازدواج نماید. و امّا استيفاي عدد در مرد حُرّ چهار زن است و اگر خواست با کنيز ازدواج کند بيش از دو کنيز بعنوان همسری (مخصوص تمتّع) نمي‌تواند بگيرد، بقيه را يا زن نمي‌گيرد يا اگر خواست بگيرد بايد آزاد باشد.
🔶
🔻در همان اوائل سوره مبارکه «نساء» که بحث آن قبلاً اشاره شد، فرمود: ﴿فَإِنْ خِفْتُمْ أَلاَّ تَعْدِلُوا فَواحِدَةً﴾،[نساء، ۳]. عدل بر همه ما واجب است؛ يعني بر همه واجب است که عادل باشيم؛ يعني واجب را انجام بدهيم و حرام را ترک کنيم، اين ديگر اختصاصي به شخصي ندارد. اما رعايت کردن عدل حقوقي بين همسرها بر شوهر واجب است. فرمود اگر نمي‌توانيد بين اين زن‌ها عدالت را برقرار کنيد يک زن بگيريد. اين با اينکه جزء مهم‌ترين بحث‌هاي خانوادگي است اصلاً در فقه ما راه ندارد؛ سرّ آن اين است که قرآن مهجور است.
🔻در بحثي که مرحوم محقق(رضوان الله عليه) عنوان کردند «السبب الرابع استيفاء العدد»، اين اگر بحث قرآني ضميمه‌ آن مي‌شد، متمم آن مي‌شد، روشن مي‌شد که « استيفاي عدد » يعني چهار‌تا، اين براي «لو خُلّي و طبعه» اگر کسي بخواهد عدل را رعايت بکند همين است؛ اما اگر کسي توفيق رعايت عدل ندارد « استيفاي عدل » معيار است، مرز عدل است.
🔻اگر فقط با يکي مي‌تواند عادلانه به سر ببرد که ديگر آن قَسْم و حق قَسْم و مانند آن اصلاً موضوع ندارد، عيب ندارد. اگر بين دو نفر مي‌تواند عدل را رعايت کند نه بيشتر، استيفاي عدد او به دو است. اگر با سه همسر مي‌تواند عدل را رعايت کند نه بيشتر، استيفاي او به سه عدد است. اگر مي‌تواند بين چهار همسر عدالت را رعايت کند بله، استيفاي او همان عدد چهار است.

❓پرسش: رعایت عدالت به چی هست؟
🔻پاسخ: حق قَسْم را، حق نفقه را، حق کِسوه (لباس و پوشش) را، اما آن محبت چيز دیگه است، آن گرايش قلبي که یکی جوان‌تر است به او علاقمندتر است اين ديگر دست کسي نيست؛ اما آن حق قَسْم را، حق انفاق را، حق مسکن را، حق مضاجعه را، اين حقوق را بايد رعايت بکند.
❓پرسش: آن محبت درونی که ظاهر نمیشود تا قابل مقیاس در عدالت باشد؟
🔻پاسخ: نه! چون به يکي گرايش بيشتري دارد به او بيشتر مي‌پردازد، مال بيشتري مي‌دهد، حق قَسْم بيشتري مي‌دهد؛ لذا فرمود اينکه نمی‌توانيد اين کار [عدالت در محبت درونی] را رعایت بکنيد. آن عدل، آن محبت دروني، آن دست کسي نيست؛ حالا آن زن دیگر ممکن است خصوصيت ديگري داشته باشد مثلا اخلاقش خوب باشد [و محبت بیشتری را بسوی خودش جلب کند]؛ اما اين رعايتِ عدالت در حقوق زوجيت، درباره مسکن، درباره کِسوه (پوشش)، درباره نفقه، درباره حقُّ المضاجعه، درباره حق قَسْم، اينها را دیگر بايد رعايت بکند.
🔶
🔻در همين مسئله «استيفاي عدد» مرحوم محقق فرمود که «إذا استَكمَلَ الحرّ أربعاً بالعقد الدّائم حَرُمَ عليه ما زاد غِبطَةً»؛ «غِبطَةً» [اینجا] يعني «دائماً» ؛
🔻«غبطه» يک وقت به معناي «رشک» بردن است، نه «حسد» بردن، اين غبطه است؛ يک وقتي «أغبط» يعني «أدام»، «أغبطت المرأة» يعني «أدامت»، اين غبطه يعني دائمي. «حرم عليه ما زاد غبطة» يعني عقد دائم بخواهد بکند بعد از چهارمي حرام است و اگر يکي را طلاق داد بايد صبر بکند عدّه او بگذرد. اين در جايي است که چهار‌تا همسر دائم دارد.
🔻«و لا‌ يحل له من الإماء بالعقد أكثر من إثنتين من جملة الأربع»؛ مرد آزاد بيش از دو کنيز نمي‌تواند داشته باشد به نحو عقد، نه مِلک يمين يا تحليل. «و إذا استكمل العبد أربعا من الإماء بالعقد»؛ و همچنين بنده با بيش از چهار کنيز نمي‌تواند ازدواج کند. اگر با چهار کنيز به عقد دائم يا با دو زن آزاد ـ نه بيش از دو زن آزاد ـ يا با يک زن آزاد و دو کنيز ازدواج کرد «حرم عليه ما زاد». اگر با دو زن آزاد ازدواج کرد ديگر نمي‌تواند دو کنيز بگيرد که جمعاً بشود چهارتا.
🔻«و لكل منهما أن ينكح بالعقد المنقطع ما شاء و کذا بملک يمين» [۶]؛ مِلک يمين حدّي ندارد، عقد انقطاعي حدّي ندارد. آنها که با حلال الهي مخالف‌اند، حرام را علني و به طور گسترده رواج مي‌دانند.
🔻عقد انقطاعي، عددي ندارد و همچنين «كذا بملك اليمين». آنها که به حلال با چشم احترام نگاه نکردند به همين حرام آلوده شدند؛ اين مرگ‌هاي زودرس و مانند آن، «إِذَا كَثُرَ الزِّنَا مِنْ بَعْدِي كَثُرَ مَوْتُ الْفَجْأَةِ» (بعد از من هنگامی که زنا زیاد شود، مرگ ناگهانی زودرس هم زیاد خواهدشد) [۷].
🔻خيلي‌ها باور نکردند که بين اعمال ما و نظام آفرينش رابطه است، خيال مي‌کنند انسان يک تافته جدا بافته است و کاري با عالم ندارد؛ حوادث عالم درباره انسان کاري ندارد، کارهاي انسان هم نسبت به عالم ارتباطي ندارد، خير! انسان يک موجود جدا و تافته جدا نيست، يک موجودي است در مجموعه عالَم؛ هم اثرپذير است، هم اثرگذار. فرمود اگر اين زنا رواج پيدا کرد، مرگ‌هاي زودرس هم رواج پيدا مي‌کند: «إِذَا كَثُرَ الزِّنَا مِنْ بَعْدِي كَثُرَ مَوْتُ الْفَجْأَةِ».
🔸پ.ن :
[۱] اللهوف علي قتلي الطفوف، السيدبن طاووس، ص۳۸.
[۲] الإحتجاج، الطبرسي، ج‌۲، ص۲۶۳.
[۳] شرح نهج البلاغة، ابن ابی الحديد، ج‌۱۹، ص۲۱۱.
[۴] عوالي اللئالي، محمدبن علی بن ابراهيم ابن ابی جمهور الاحسانی، ج۴، ص۱۰۲.
[۵] وسائل الشيعة، العلامه الشيخ الحرالعاملی، ج۲۰، ص۱۵۲، ابواب مايحرم باستيفاء العدد، باب۷۷، حديث۱، ط آل البيت.
[۶] شرائع الإسلام في مسائل الحلال و الحرام، المحقق الحلی، ج‌۲، ص۲۳۷، ط.اسماعيليان.
[۷] الکافی، الشيخ الکلينی، ج۵، ص۵۴۱، ط.الإسلامية.
🔶
🔸منبع: گزیده جلسات ۲۰۱ الی ۲۰۴ درس خارج فقه نکاح، علامه جوادی آملی (حفظه الله) ، تاریخ ۱۵ الی ۱۸ اسفند ۱۳۹۵.

برچسب ها
نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

یک نظر

  1. سلام
    جمله ای را به نظر میرسد به دروغ به رهبری معظم انقلاب منتسب میکنند که میگویند رهبر فرموده اگه کسی میخواد در این مورد حرفی بزنه اول از اینجا بره و بعد….
    ۱-وااسفا مگه کسی که بخواد در مورد تعددزوجات حرف بزنه نجس هست که نباید در دفتر رهبری باشند؟
    ۲-یعنی اقای مکارم و اقای نوری همدانی( که تعدد زوجات دارند) و یا شهید چمران (که داشت)و یا شهید مطهری که واجب کفایی میدانستند اگه بودند امروز حق ورود به دفتر رهبری را نداشتند!!!!!
    ۳-مرد اگه مرد باشه چندتا زن را میتونه اداره کنه
    ۴-بنده چند سالی هست که دارای دو همسر هستم تازه میفهمم محبت یعنی چه ؟ چقدر برای بچه هام خوب شده که راحت به هم کمک میکنند و …
    ۵-اینکار برای شهوت پرستان قطعا جور دیگری خواهد بود

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بستن